انگار که از زندگی ام اومدم بیرون . فقط دارم تماشاش می کنم. اونم نه از بالا . جوری که نمی تونم خوب ببینم . نمی تونم واکنش ها رو حدس بزنم. گنگم. انگار رو آبم . چشمامو بستم و خودمو سپردم به آب .مهم نیس کجا می بره. فقط دوست دارم چشمامو ببندم . کاش زندگی هم invisible داشت . الان دقیقا دوست دارم کسی منو نبینه . نپرسه .نفهمه .حس نکنه منو .کنارم نباشه . اما نگرانم باشه .
~~ یکی داوطلبانه بیاد معشوق من بشه . لازمه واسه درس خوندن .
~~~ هیچ وقت دوست ندارم دلیل رفتارهامو توضیح بدم .