سیگار میکشه و دل میبره .دل رو میبره . می بره؟ منگم . خوابم میاد . از خوابیدن می ترسم . از خواب دیدن می ترسم .از تنهایی . از دیوار های اتاقم می ترسم . می خوان منو خفه کنن. یه کم برید عقب تر.خودم خفه میشم از این همه دلهره .سیگار میکشه . دیوونم می کنه. پاهام یخ زده .دل رو میدم بهش . جاش هنوز خالیه . نکنه دلش اندازه ی دلم نباشه ؟ نکنه دلم واسش کوچیک باشه؟ نکنه دلم یادش بره نذارتش توی چمدون ؟ جاش هنوزم می سوزه . وقتی دلم رو به زور کند و دل خودش رو جاش گذاشت .منگم .