تبليغاتX
و ابلهانه می پندارند که حق زیستن دارند




















سه شنبه 27 فروردین1387
 

شاید اینجوری بهتر باشه . هر شب یکی احساساتش نصفه می مونه.انگار که دار ی به یه نفر چیزی رو تعارف می کنی دلش می خواد قبول کنه اما یه چیزی نمی ذاره . توی دلش می مونه.شاید زمان بهترین راه حل باشه و سخت ترین

 

بعد از آپ کردنم اومد و گفت میشه این متن رو توی وبلاگت بنویسی :

سمت تاریک کلمات

" بعضی هامان یک مرتبه بیدار می شویم ,بعضی هامان آهسته و بعضی ها هیچ وقت. اما اگر بیدار شویم دیگر فکر و نظر دیگران هیچ تاثیری در حالمان ندارد . اینکه وقتی ما را میبینند چشمانشان برق بزند یا برعکس پره های دماغشان با نفرت باز و بسته شود .مهم فقط این است که خودمان جلوی آینه که می ایستیم چه می بینیم.اگر نتوانستیم جلوی آینه باستیم و به خودمان نگاه کنیم یا اگر نتوانیم با خیالهایمان بازی کنیم ونتوانیم و نخواهیم که به هیچ چیز و هیچ کس فکر کنیم چکار می کنیم؟ شاید همان کارهایی که معشوق من کرد یا من دارم می کنم "

 

+ 1:34