تبليغاتX
و ابلهانه می پندارند که حق زیستن دارند




















سه شنبه 4 تیر1387
این عکس یک هدیه است. از یه عزیز. گفت چشماتو ببند . بستم. اینو کشید.ندیدمش تاحالا .دوست داشتم ببینمش. اما نشد. شبیه منه. اما من اندازه ی این عکس معصوم نیستم.قرار بود تا دوهفته دیگه ببینمش. حسش کنم. لمسش کنم.چه قرار هایی که نذاشته بودیم. عشق بازیمون یه رویا شد. خیلی دور.

فقط و فقط از تو می خوامش خدا.خودت فرستادی دنبالم. اومدم خدا . نا امیدم نکن.حالا که نوشتم فهمیدم چقدر دلم براش تنگ شده.

+ 13:55